اندر حکایت کشف انار
ترمه جونم عزیز دلم
این مطلب را که می نویسم مربوط به ابتدای ماه مرداد سال هشتاد و هشت است
یک شب که از خانه پدر بزرگت میرفتیم خونه خودمون ، یهو بابات گفت : دلم هوس آب انار کرده .ظاهر این حرف خیلی معمولی هست ولی از آنجایی که بابات اصولا اهل هوس غذا یا کلا چندان اشتهای بالایی نداره ، این حرفش برام خیلی عجیب بود.
همان نزدیکی خانه یک آب اناری مجهز بود که سریعا حاجت پدرت اجابت شد و آب انار هم نوش جان .
فقط قبل از اینکه از ماشین پیاده بشه بهش توصیه کردم از بهداشتی بودن آن مطمئن بشه که موقع تحویل سفارش بهم گفت : به فروشنده گفتم آقا من خانومم حامله است و خیلی روی این مسائل حساس ،خودت و وجدانت راستشو بگو این آب اناری که داری به ما میدی سالم هست؟
فروشنده هم میگه : آره به خدا
حتی افشین برده بود پشت پیشخون و تمام وسایل آب انار گیری را هم نشانش داده بود که هم تمیز بوده و هم از انار طبیعی استفاده میکرده.
خلاصه دو تایمون خندیدیم که عجب چاخانی به فروشنده کرده . آخه دختر گلی من اون موقع به حساب خودم حامله نبودم...................خلاصه وقتی رفتیم خونه به افشین گفتم : شنیدم وقتی زنی حامله میشه اول از همه شوهرش ویار میکنه . باباتم خندید گفت حتما حامله ای و یارت هم انار هست. گفتم حت...ت...ت...ما
خیال کردی واقعا حامله ام !!!!!
جونم برات بگه دختر جون ، همینکه حس و خبر بارداری به گوشم خورد و در جانم رخنه کرد تا ماه نهم یکی از مونسهای من شد هرچی انار موجود در شهر . و هر چی انار میخوردم بازم دلم میکشید که بیشتر بخورم
البته به همه این قضایا اضافه کنید که هر شب یک لیوان خیلی بزرگ آب انار از همان مغازه کذایی ، افشین خان پدر گرامیت خریداری و توسط بنده خورده میشد
انشاءا... همه مادرهایی که بچه ای توی شکمشون دارند و در هر جایی از این کره خاکی هستن ، در طول بارداریشون هر چی رو که ویار میکنن بتوننن تهیه کنن با با دل خوش راحت بخورند و با تنی سالم بچه سالمشون رو بدنیا بیارند
آمین


اندر حکایت کشف انار
